X
تبلیغات
تجهیزات پزشکی بیمارستان سینا زرند

تجهیزات پزشکی بیمارستان سینا زرند

آشنایی با بیمارستان و تجهیزات آن

ایجاد راه هوایی باز-برقراری تنفس مناسب – برقراری جـریان خــون مناسب به ترتیب مراحل عملیات احیاء قلبی و عروقی میباشند.

وضعیت ریکاوری(RECOVERY)

هـنگامی که فردی بحالت بیهوشی و یا نیمه بیهوشبـه پــشت خوابیده باشد، به علت شل بودن عضلات گـردن و زبـان، و خوب عمل نکردن واکنشهای طبیعی که سبب باز بودن راه تنفسی میشود، ممکن است فرد در خطر جدی قرار گیرد. برای پرهیز از این خطر از وضعیت ریکاوری استفاده میشود. خطرات بیهوشی شامل:

۱- زبان به عقب برگشته و راه تنفسی را ببندد.

۲- ممکن است محل ورودی به حنجره بطور خودکار بسته نشود و هرگونه موادی مانند خون و استفراغ وارد نای گردد. این مواد ممکن است با استنشاق پایین تر رفته و با انسداد راه تنفسی باعث ایجاد یک پنومونی شدیدی و خطرناک گردد.

نکته:چنانچه احتمال آسیب به ستون فقرات را میدهید و یا اگر فرد مصدوم بیهوش نیست از وضعیت ریکاوری استفاده نکنید.

نحوه قرار دادن قربانی در وضعیت ریکاوری:


ادامه مطلب

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 8:43 ] [ مهندس هدی مهدیزاده ]

[ ]

کل آب اقیانوس هم نمی تواند یک قایق را غرق کند مگر آن که خود قایق سوراخ باشد؛

آری، از ماست که بر ماست ..

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 8:23 ] [ مهندس هدی مهدیزاده ]

[ ]

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 8:14 ] [ مهندس هدی مهدیزاده ]

[ ]

بیاندیش … نخند
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.
نخند!
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند!
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند!
…به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده ی چاق اتوبوس ،
به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده ی آژانسی که چرت می زند،
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،
به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،
به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،
به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،
به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلاممی گوید،
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،
به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی

….نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!
آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بارمی برند،
بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،
جار می زنند
سرما و گرما می کشند،
وگاهی خجالت هم می کشند،…….خیلی ساده

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 8:13 ] [ مهندس هدی مهدیزاده ]

[ ]

امروز هم مانند روزهای گذشته بیمارستان جو ارامی داشت خدایا امسال یه کاری کن بیمارستان خالی خالی باشه هیشکی مریض نباشه خدایا به همه سلامتی بده چون نعمتی بالاتر از سلامتی نیست خدیا همه مریضایی که تو این ایام عیدی تو بیمارستان بودنو شفای عاجل بده

همکارای گلم خسته نباشین و سال خوبی داشته باشین

همشهریای بافرهنگم سالم و سربلند باشین

هم وطنای ارایاییم موفق و پیروز باشین

سال نو مبارک

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 8:2 ] [ مهندس هدی مهدیزاده ]

[ ]

دوستان خوبم!
ساده ترین و صمیمی ترین تبریکات بنده رو، بمناسبت اینکه توفیق داشتیم یه سال دیگه هم، دور هم و دور از هم بگذرونیم، پذیرا باشین.
آرزو دارم سالی پر از کامیابی، و سرشار از صیقل دل نصیب دلای مهربونتون، پیش روتون باشه.

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش

اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام

عیدتون مبارک

[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ] [ 10:47 ] [ مهندس هدی مهدیزاده ]

[ ]


[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ] [ 8:56 ] [ مهندس هدی مهدیزاده ]

[ ]


[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 11:13 ] [ مهندس هدی مهدیزاده ]

[ ]


گرفتم بعد عمری مدرکی چند و اینجانب شدم حالا مهندس

 

ندانستم که ریزد از چپ و راست ! ز پایین و از آن بالا مهندس

 

غضنفر گاری اش را هول نمیداد! دِ یالا هول بده یالا مهندس

 

تقی هم چونه میزد کنج بازار ! نمی ارزه واسم والا مهندس!

 

به مرد قهوه چی میگفت اصغر !دو تا چایی قند پهلو مهندس

 

شنیدم کودکی میگفت در ده !به مردی با چپق خالو مهندس

 

ز جنب دکه ای بگذشت مردی !صدا آمد ” آب آلبالو مهندس "

 

خلاصه میخورد خون جماعت !همیشه بدتر از زالو مهندس !

 

شنیدم با تشر میگفت معمار !به آن وردست حمالش مهندس

 

یهو یاد سکینه کردم ای داد !فدای آن لب و خالش مهندس

 

شنیدم که عمل کرده دماغش خبر داری از احوالش مهندس؟!

 

شنیدم بعد تنظیمات بینی !بهش میگن همه خانوم مهندس

 

شنیدم بچه زاییده دوباره بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟

 

سرت رو درد آوردم من مهندس !سخن از هر دری اومد مهندس

 

یکی سیگار میخواد اون سمت دکه !برو که مشتری اومد مهندس !

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 11:27 ] [ مهندس هدی مهدیزاده ]

[ ]


[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 11:25 ] [ مهندس هدی مهدیزاده ]

[ ]